X
تبلیغات
فتح خرمشهر فتحی جاوید است.

فتح خرمشهر فتحی جاوید است.
فتح خرمشهر، فتح خاک نیست، فتح ارزشهای اسلامی است. "امام خمینی (ره)"
ÞÇáÈ æÈáǐ
 

دوستان و بینندگان عزیز سلام

این وبلاگ برای مسابقه ی فتح جاوید ساخته شده است .

امیدوارم که از این وبلاگ بهره کافی را ببرید.

بعد از خواندن هر مطلب نیز نظر دهید. برای ارتباط بیشتر با ما تماس بگیرید.

پست الکترونیک  مدیر : khatereh135@yahoo.com

با تشکر : فاطمه رحیمی

مدیر وبلاگ فتح جاوید

 سایت مسابقه : www.kashanblog.ir 

 

[ دوشنبه 14 تیر1389 ] [ 3:15 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]
 

فكر نمي‌كرديم عراقي‌ها از جاده نااميد شده باشند. از ديشب يكسره دارند پاتك مي‌زنند.

خواب را از همه گرفته‌اند. صداي طبل و دهل توپخانه دژ خرمشهر چه منظره زيبايي است. با همه آتشي كه به سمت ما مي‌‌آيد، براي تصرفش لحظه‌شماري مي‌كنيم. تا تكليف اين جاده روشن نشود، توان ورود به خرمشهر را نداريم. وقتي حلقه محاصره خرمشهر كامل شود، عراقي‌‌ها از شرارت دست خواهند كشيد. در طول مسير اجساد عراقي بسيار است. اينها در اين نبرد فرصتي براي عقب نشيني هم نداشتند. صداي بال‌هاي آهنين هلي‌كوپترها لحظه‌اي قطع نمي‌شود. دارند از طريق هوايي از مسير اروند خودشان را تقويت مي‌كنند.

چند سنگرساز مي‌بينيم كه در ادامه مسير جاده تا كنار اروند پيش مي‌روند، تا خاكريز عراقي‌ها را شكاف ‌دهند و خاكريزي در عرض آن احداث كنند. پشت اين خاكريز آرامش ديگري در وجودم رخنه مي‌كند. نگاهم قفل كار اين جهادگران مي‌شود. اصلاً توجهي به گلوله‌هاي تانكي كه به سمتشان شليك مي‌شود، ندارند. امروز مجذوب عشق اين سنگرسازان مي‌شوم. همه چشم انتظار آنها هستند، تا گلوگاه خرمشهر را تحويل ما بدهند. تانك‌هاي عراقي از سمت «پل نو» به خاكريز حمله‌ور مي‌شوند. اكنون عراقي‌ها هم متوجه مي‌شوند كه با شكل‌گيري اين خاكريز جاده براي هميشه از دستشان خارج خواهد شد.

راننده، جوان شجاعي است. از صبح، پشت دستگاه نشسته است. فرمانده‌اش به سراغ او مي‌آيد. تانك‌هاي سمت خرمشهر را نشانش مي‌دهد. از دو طرف ما را در حلقه محاصره قرار داده‌اند. مقاومت مي‌كنيم اما تا كي؟ چگونه؟ ما در دل دشمن چه مي‌كنيم. اينجا با جبهه اصلي كيلومترها فاصله دارد. نيروها براي گام آخر مهيا مي‌شوند اما تا تكليف جاده «پل نو» روشن نشود، نمي‌توان به قلب دشمن هجوم برد. خاكريز دو جداره شكل مي‌گيرد. پشت اين خاكريز خبري از زوزه تركش‌ها نيست. در رسيدن به خرمشهر اميدوار مي‌شوم. كار خاكريز كه تمام مي‌شود، راننده بلدوزر را به پشت جاده هدايت مي‌كند. اينجا تنها محلي است كه راننده تانك عراقي مي‌تواند زهر خود را بريزد.

تانك از پشت خاكريز بيرون مي‌آيد. آن راننده بهتر از من تانك مي‌بيند اما توجهي نمي‌كند. «سرت را پايين بياور! مواظب باش» فريادم در ميان آن صداي ماشين جنگي مهندسي و شليك گلوله تانك گم مي‌شود. گلوله تانك پيكرش را پاره پاره مي‌كند. از پشت آن خاكريز كه پناهگاه ماست، اين صحنه بسيار دردناك است. گام‌هاي شهداي مهندسي در مسير خرمشهر بسيار زيبا شكل مي‌گيرد، زيرا فرمانده 2 نفر ديگر را براي ادامه كار روانه ميدان مي‌كند. اگر اين خاكريز تا نزديك دژ خرمشهر ادامه يابد، اميد مي‌رود كه فردا عازم خرمشهر شويم.

آتش دشمن دو چندان مي‌شود. دارند مي‌آيند. چند تانك از سمت «پل نو» جاده را گرفته‌اند و به سمت همين خاكريز استقامت مي‌آيند. انگار دست به انتحار زده‌اند. چاره‌اي ديگر ندارند. خرمشهر از دستشان پريد. اگر اين خبر در دنيا مخابره شود، چه خواهد شد. باور پيروزي ايران سخت است. من سر رشته اين پاتك‌هاي خشن عراقي‌ها را تا كاخ‌هاي بزرگ استكبار در ارتباط مي‌بينم.

2راننده بلدوزر ارتفاع خاكريز را بيشتر مي‌كنند. آن آرپي‌جي زن به كجا مي‌رود؟ از خاكريز بيرون مي‌رود. چرا به سمت تانك‌هاي عراقي؟ نزديكتر كه مي‌رود، كنار جاده كمين مي‌كند. موشك انداز روي دوشش. هدف، تانك مقابل. بي‌اعتنا به شليك گلوله‌هاي تانك، در انتظار فرصت مناسب. هر چه تانك‌ها نزديكتر شوند، بهتر مي‌تواند هدف بگيرد.

تير بارچي تانك او را مي‌بيند. اما يكي از بسيجي‌ها رگباري به طرفش مي‌گيرد. بسيجي بلند مي‌شود و شليك مي‌كند. نخستين تانك روي جاده را به آتش مي‌كشد و پيش‌روي متوقف مي‌شود. عراقي‌هاي روي جاده به نخلستان اطراف پناهنده مي‌شوند و اين پاتك نيز ناكام مي‌ماند. كمي آرام مي‌گيرم. براي مدتي خبري از آتش دشمن نيست. حالا پشت اين خاكريزها خرمشهر را احساس مي‌كنم. كوچه پس كوچه‌هاي خرمشهر را مي‌بينم. راديو هنوز وعده ورود رزمندگان به شهر را مي‌دهد. پس چرا ما در پشت اين خاكريز آرام گرفته‌ايم. بايد به سمت شهر رفت. شهر در انتظار ماست. هجوم نيروها به سمت دژ خرمشهر مرا به‌خود مي‌آورد. يعني مهياي ورود به شهر هستيم؟ باز هم مي‌دوم.

دروازه خرمشهر

اينجا براي من آشناست. به عقب برمي‌گردم. روزهاي طلايي خرمشهر. وقتي كه خرمشهر را ترك مي‌كرديم، دل به گرو گذاشته بوديم. به شهدا قول برگشت داده بوديم. آن روزها خرمشهر آواز رهايي سر مي‌داد كه بمانيم. تا 34‌‌روز هم مانديم اما ديگر جاي ماندن نبود. همه چيز تمام شده بود، حتي بسيجي. خرمشهر در رفتنمان اشك مي‌ريخت. جنگ كوچه پس‌ كوچه‌ها را به ياد مي‌آورم. زنان و مردان خرمشهري درنظرم مجسم مي‌شوند، آن گريزگاه بسيجي‌ها در اطراف مسجد جامع، خدايا امروز با 578 روز تأخير پشت دژ خرمشهر در انتظار هجوم نهايي به دشمن هستم، هم همه وجودم در غم و شادي غوطه‌ور است. اين نگراني را در همه چهره‌ها مي‌بينم. آن جوان خرمشهري سياه چرده سر از پا نمي‌شناسد.

انگار همشهري‌هايش در انتظار او نشسته‌اند. گاه از پشت خاكريز، نخل‌هاي بي‌سر، ساختمان‌هاي زخم برداشته و ميدان سرشكسته اول شهر را مي‌بيند. اشكش جاري مي‌شود و نگاهش را مي‌دزد و در خود فرو مي‌رود. شايد به 34 روز مقاومت اول جنگ برمي‌گردد. رهايش مي‌كنم و پشت خاكريز منتظر مي‌مانم. يأس عراقي‌ها را فرا گرفته. ديگر آتش آنها مثل شب گذشته نيست.

اين دژي كه رو در روي ماست، آخرين خاكريز گذرگاه خرمشهر است. اينجا چه دنياي عجيبي است. شهر در حصار چند ميدان مين و حلقه‌هاي سيم خاردار، آهن‌هاي كاشته شده در اطراف شهر. انگار نخل‌ها را سر بريده‌اند و به جاي آنها اين آهن‌ها را كاشته‌اند كه ما نيروي چتر باز پياده نكنيم. اگر جاده شلمچه را تصرف نمي‌كرديم، بايد از اين همه ميدان مين عبور مي‌كرديم تا به شهر مي‌رسيديم. تصور عبور از اين موانع وحشتناك بود. چند نفر در دل ميدان مين معبري را باز مي‌كنند تا درصورت مقاومت عراقي‌ها در پشت اين دژ، از پشت به آنها حمله‌ور شويم. جسد شهدا در ميدان مين مي‌خوانند مرا. اينجا مزرعه بزرگ ميدان مين است. تا 10 رديف ميدان مين هر مهاجمي را از پيشروي نااميد مي‌كند، جز اين بسيجي‌ها كه در برابرم قرار دارند.

محاصره خرمشهر همه نقشه‌هاي دشمن را نقش بر آب مي‌كند. اكنون اين عراقي‌هاي مستقر در خرمشهر هستند كه بايد تكليف خود را روشن كنند. يا بايد تسليم شوند، يا به كام مرگ روند. هنوز چند هلي‌كوپتر در حال انتقال فرماندهان از خرمشهر هستند.
فرار ژنرال‌هاي عراقي، سربازانشان را كاملاً نااميد مي‌كند. آنهايي هم كه قصد فرار از طريق عبور از اروند را دارند، بين راه تسليم امواج خروشان آب مي‌شوند و جسدشان روانه دهانه خليج‌فارس مي‌شود. اكنون كه لحظه سقوط خرمشهر است، همه چيز مهياي به بار نشستن تلاش شهداست.

اين بيست روز چه بر ما گذشت؟ تا به اينجا رسيديم. بمباران هوايي دشمن مرا به ياد كساني مي‌اندازد كه بي‌هدف سرشان را به ديوار مي‌كوبند. كم‌كم مقاومت عراقي‌ها پشت خاكريز كمرنگ مي‌شود. انگار مي‌توان پاي به دروازه شهر گذاشت. صداي هلهله بچه‌هاي خرمشهر مي‌آيد. مي‌خواهند وارد شوند. فرمانده تيپ امام حسين (ع) جلوتر از ديگران از خاكريز عبور مي‌كند. در كنارش فرمانده ديگري را مي‌بينم. براي رسيدن به اين لحظه چه نبردها كه پش سر نگذاشته‌اند. «خرازي» از خاكريز مي‌گذرد. شجاع و بي‌باك. شهر در انتظار ماست.

خرمشهر چه اشكي مي‌ريزد! امروز را نمي‌توانم فراموش كنم. يعني عراقي‌ها تسليم خواهند شد؟ در هجوم اول تعدادي از عراقي‌ها كه در اطراف فلكه اول مستقر بودند، تسليم مي‌شوند. حالا نوبت شادي ماست. اسراي عراقي را چه كنيم؟ هنوز نبرد تمام نشده است. تعدادشان بي‌شمار است. فرمانده دستور مي‌دهد آنها را كنار ساختماني مخروبه نگهدارند. دو بسيجي كه بالاي سرشان باشد، كفايت مي‌كند، اينها براي زنده ماندن. حتي لحظه‌اي دستشان را از روي سرشان پايين نمي‌آورند. هنوز در مدخل وردي شهر هستيم. چرا وارد نمي‌شويم؟ جرأت نداريم يا باورمان نمي‌شود؟

صداي بسيجي‌ها از محور ديگري به گوش مي‌رسد. اميدوار مي‌شوم. چرا آن جوان خرمشهري اشك مي‌ريزد. انگار جنگ فراموش شده است. براي كه اشك مي‌ريزد؟ چشمش قفل ساختماني مخروبه شده است. پدر، مادر، برادر، خواهر، دوست، چه‌كسي را جا گذاشته است؟ شرمنده به‌نظر مي‌رسد. شايد به همين دليل نمي‌توانيم وارد شهر شويم. اكنون كليد شهر در دست ماست. آنجا چه مي‌بينم. تعدادي دارند وضو مي‌سازند. شايد بي‌وضو بوديم كه گام‌هايمان سست شده بود. بايد تعجيل كرد تا به كاروان عشق رسيد. نبايد جا بمانم. باز هم مي‌روم.

آغوش گرم خرمشهر

وضو كه مي‌سازم، سبك بال به نخستين خيابان خرمشهر پاي مي‌گذارم. ميداني مخروبه در پيش رو دارم، با ساختمان‌هاي زخم برداشته صبح كه نماز سوم خرداد را مي‌خواندم، مانده بودم با عقل وارد خرمشهر شوم يا با عشق.

يعني ما توانستيم وارد شهر شويم؟ هنوز صداي رگبار مسلسل‌ها از شهر مي‌آيد. بايد با احتياط حركت كنم. از هر طرف عده‌اي عراقي را اسير مي‌كنند و به گوشه‌اي منتقل مي‌كنند. از ميدان شهر مي‌گذرم. چه مي‌بينم؟ كوچه پس كوچه‌هاي شهر مي‌خوانند ما را. لبخند شيرين «جهان‌آرا» كه بر بلنداي شهر به استقبال ما آمده، درنظرم مجسم مي‌شود. تانك سوخته‌اي با انفجار نارنجك رهبر 13 ساله را مي‌بينم. ديوارهاي ترك خورده را كه مي‌بينم، مقاومت جوانان خرمشهر را در ذهن مرور مي‌كنم. احساس غرور مي‌كنم وقتي كه وارد خرمشهر مي‌شوم. ولي به‌خود سركوب مي‌زنم. اين غرور متعلق به شهر است. آنها كه در بيست روز نبرد ما را گذاشتند و رفتند.

خرمشهر براي ما و بهشت براي خودشان. جماعت گمنام بسيجي در كوچه پس كوچه‌ها تكثير مي‌شوند. اين شهر ويران كه رو در روي ماست، چقدر زخم بر تن دارد. ناله يك بسيجي مرا به‌خود مي‌آورد. رگبار يك عراقي از پشت‌بام خانه‌اي مجروحش كرده است. با چفيه زخمش را مي‌بندم و او را كنار ديواري مي‌كشانم. با هجوم بسيجي‌ها آن ساختمان نيز پاكسازي مي‌شود. امروز در خرمشهر چه غوغايي است.انگار تمام ملائك از عرش به زمين آمده‌اند. اينجا محشري برپاست چفيه را كه به پاي آن مجروح مي‌بندم، به راه خود ادامه مي‌دهم.

اين جماعت به كجا مي‌روند. جشن فتح خرمشهر در كجا برپاست كه اينها بي‌تابي مي‌كنند. اينجا شكوفه‌هاي عشق حاكم است. عقلم توان ياري ندارد. هنوز توپخانه دشمن شهر را نشانه مي‌رود. اكنون كه توپخانه عراق ديوانه شده است، نااميدي او در بازپس‌گيري خرمشهر را نويد مي‌دهد. نزديك ظهر است. كجا به نماز بايستم. صداي اذان ظهر سوم خرداد از كجا برمي‌خيزد؟ اينجا همه چيز در هم آميخته است. زشت و زيبا، خوب و بد، جشن و عزا، مهرباني و نفرت، چه سخت است. كنار ديواري مي‌نشينم بلكه كمي آرام گيرد. لبخند بسيجي‌هاي خسته از راه، خسته از نبردي سنگين مي‌خوانند مرا.

از طرف ديگر خشم و نفرت دشمن هنوز سوار بر گلوله‌هاي توپ وارد شهر مي‌شود. عشق فضاي خرمشهر را اشغال كرده است. در اين فضا جشن معنايي ديگر دارد. هم اشك مي‌طلبد، هم لبخند. عقل را مي‌بينم كه خاضع است. اگر چنين نباشد، حق ورود به شهر را ندارد. گويي خرمشهر ميخانه مستاني شده است كه مست «مي» عشق امام حسين (ع) هستند. صدا، صداي گلوله، صدا، صداي فرياد بسيجي، صدا، صداي شهر. آغوشش را براي بسيجي باز كرده. بيا. بيا كه ماه‌ها چشم انتظار بودم. من زيرپاي بعثيان له شدم.

تحمل چكمه جلادان برگرده كوچه پس‌كوچه‌هايم زجرآور است. من كه خونين شهر بودم، اكنون مي‌خواهم خرم باشم. «خرمشهر» را مي‌طلبم آرام مي‌گيرم. رسيدن به مقصد چه لذتي دارد. مارش عمليات فضاي شهر را فرا مي‌گيرد. «خرمشهر، شهر خون و قيام، آزاد شد.» حتي خودم كه در شهر قدم مي‌زنم، باورم نمي‌شود. 2بسيجي به سوي هم مي‌دوند. اشك ديده به ديدار يار كه مي‌افتد، هم ديگر را در آغوش مي‌گيرند. «اين چند روز كجا بودي؟» آنها بعد از رسيدن به شلمچه همديگر را گم كرده بودند. اكنون در شهر باز مي‌يابند يكديگر را.

تعدادي يار در جشن سوم خرداد لبخند مي‌زنند. «پس رضا كجاست؟» «در پل نو» از ما جدا شد و به عرش رفت. اين سؤال و جواب‌ها جگرم را آتش مي‌زند. همه بي‌تاب، به‌دنبال گمشده خود هستند. حسن، محمد، كاظم، رضا، قاسم و اكبر و... جاي آنها خالي است. كم‌كم اين جاي خالي، در وجود بچه‌ها رخنه مي‌كند. انگار همه را به‌خود مي‌آورد. همان كساني كه بين راه ما را جا گذاشتند و زودتر به خرمشهر رسيده بودند.

شايد به همين خاطر است كه اكنون كه در مسجد خرمشهر هستم. احساس عجيبي به من دست داده است. وقت نماز است. باز هم مي‌دوم. اين بار نه به سوي خاكريز دشمن بلكه به سمت خدا. مقصد همين جا بود. چه شيرين است نماز ظهر سوم خرداد. بايد اقامه ببندم.

منبع : http://www.hamshahri.org/News/?id=115568

 


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: خرمشهر؛ نماد عظمت ايران‌زمين
[ شنبه 12 تیر1389 ] [ 12:37 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

         
من كه تو را خوب می‎شناسم، تو شاید برای آنها كه من‏باب ثواب به زیارت اهل قبور می‎آیند گمنام باشی، همگی از كنارت بگذرند و بی‎توجه، چرا كه نامت را در خاك ننوشته‎اند، چرا كه سنگ قبرت از مرمر سفید نیست، قاب عكس نداری هیچ فانونسی بر مزارت نورافشانی نمی‎كند، حتی سنگ قبرت تنهاست كه با آبی شستشو نگردید!

ولی من تو را خوب می‎شناسم، خیلی‎خیلی خوب تو برای من گمنام نیستی، نامت بسیجی است، شهرتت دریادل و پدرت حسینی‏. من تو را بارها و بارها در هفت تپه دیده بودم، آنگاه كه در صبح‎گاه‏ها با گروهانتان می‏دویدی، تیربار بر دوشت سنگینی می‎كرد اما لبخندت از چهره بیرون نمی‎رفت. آن گاه كه برای نماز وارد حسینیة گردان می‎شدی آرام و آهسته گوشه‏ای می‎رفتی، قرآن كوچكت را از جیب پیراهنت درمی‎آوردی و شروع به قرائت می‎كردی، خدا كه با تو حرف می‎زد برمی‏خاستی و به نماز می‎ایستادی تا تو نیز با او راز بگویی.

 از دور حركات لبت را می‎دیدم و اشك‏های متصل چشمت را كه بی‎امانت كرده‏بود، برای اینكه كسی متوجه حالت نگردد پی‏درپی با گوشة چفیه‎ات گونه‎هایت را خشك می‎كردی. آنگاه كه نیمه ‎شب‏ها پهلو از بستر می‎كندی، فانوس آویخته از میلة چادر را برمی‎داشتی و بیرون می‎زدی، پوتین‎هایت را كه همیشه در جای مخصوص قرارشان می‎دادی، بی‎ سر و صدا می‎پوشیدی من دیگر تو را نمی‎دیدم و فقط وقتی برای نماز صبح به حسینیه می‎آمدم چشمانت را خون گرفته بود، اما وقتی سلامت می‎دادم به رویم می‎خندیدی بگونه‎ای كه انگار نه انگار كه مدتهاست با حبیبت خلوت كرده و در دامنش میگریستی.

 آنگاه كه با رفقایت به مرخصی شهری میرفتی و وسایل حمامت را در چفیه سفیدت پیچیده بودی در كنار جاده خاكی منتظر تویوتا، ... آنگاه كه كمربندی از اتوبوس دور تا دور اردوگاه بعلامت فرا رسیدن كار، دلها را به شوق آورده بود، در میان بچه‎ها نبودی، در دل شیاری تنها در خودت سی كردی تو بودی و صفحه‎ای كاغذ و یك خودكار، تو و صفحه‎ای كاغذ و یك خودكار و ... خدا، او می‎گفت و تو می‎نوشتی، وصیتنامه آری وآنگاه كه در نیمه شب شلمچه یا سحرگاه فاو یا صلوه ظهرمهران خمپاره‎ای در كنارت نشست تمام وجودت آتش شده بود درست مثل پروانه‎ای شعله‎ور از عشق شمع ساكت و آرام بر زمین افتادی و شدی شهیدگمنام. پس تو گمنام نیستی.

 تو گمنام ندیده‎ای بیا تا نشانت دهم، موجوداتی در این دنیا هستند كه همه نامشان در نانشان پیچیده كه اگر نانشان را ببری دیگر كسی آنها را نمیشناسد... مردانگی و شرف دیانت و ایثار، غیرت حسینی و زینب، امام و شهادت در دایرة محدود ایده آل هاشان محلی از اعراب ندارد، تمام عشقشان این است كه ... اگر چه بقیمت شرف خود، ... و همین، زندگی برای آنها همین است بخدا قسم همین است به همین پوچی.

آری تو گمنام نیستی. همه كودكان مظلوم فلسطینی تو را می‎شناسند، همه گرسنگان محروم آفریقا تو را می‎شناسند، همه مسلمانانِ در بند مصر تو را می‎شناسند، همه گلو‎های بریده خیابانهای كشمیر تو را می‎شناسند، همه ناله‎های پیچیده درسیاهچالهای بغداد و موصل تورا می‎شناسند، همه دریاها واقیانوسهای زلال تورا می‎شناسند، همه گلهای بهاری شبنم گرفته از سحر تورا می‎شناسند همه بغضهای تركیده ازداغ، همة فریادهای درهم پیچیده در حلقومها و مادرت نیز، تاكنون ندیده‎ای هر شب جمعه كه به گلزار شهدا می‎آید یك راست قصد كوی شهیدان گمنام می‎نماید، بر سر هر قبری كه نام و نشانی ندارد می‎نشیند و فاتحه‎ای می‎خواند اما اگر دقت كرده باشی به اینجا كه می‎رسد بی‎اختیار اشك از چشمانش جاری می شود، آری او اینجا احساس دیگری دارد.


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: شهید گمنام
[ پنجشنبه 10 تیر1389 ] [ 4:0 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

شهر من، خرمشهر

آمده ام ای مأمن ارواح پاک

جان بگیرم در تو ای گلگونه خاک

 

کوچه هایت آشنای درد بود

خانه ات جولانگه نامرد بود

 

خانه هایت زخمی شلاق هاست

نخل هایت سوگوار بس عزاست

 

شهر من ای بستر دریای خون

در تو جاری معنی قرآن ، کنون

 

ای صداقت های عریان را ندیم

در بسیط رویش ایمان مقیم

 

تل خاک تو نشان از خانه هاست

بازوانت زخمی بیگانه است

 

ای قساوتهای دشمن را نشان

در هجوم وحشی قابیلیان

 

مانده خالی از تپش گهواره ها

بی سوار و غرقه در خون باره ها

 

از هجوم زخم چنگیز و تتار

در کبودای تن تو یادگار

 

دیده ات بر چهره دشمن بسته است

آه می دانم که چشمت خسته است

 

خانه و کاشانه گر تاراج شد

کوچه هایت شاهد معراج شد

 

شاهد معراج انسان تا خدا

عرصه پیمان انسان با خدا

 

خون مردانت اگر بر خاک ریخت

نور ایمان و بود از افلاک ریخت

 

 

کودکانت گر چه در خون خفته اند

قصه ی بیداری ما گفته اند

 

قامت ستوار تو باز استوار

می نماید سبز در این گیرو دار

 

شهر من ای شطّ پر خون آمدم

هان مپرس این جاده را چون آمدم !

 

گرده ام از زخم دشمن ریش ریش

نعش یاران برده ام بر دوش خویش

 

دیده ام تن های بی سر را به خاک

سینه ها دیدم فراوان چاک چاک

 

آسمان در چشم یاران تنگ شد

مسجد و معراب از خون رنگ شد

 

سنگ و خاک جاده با خون شسته ایم

زیر آوار آشنایان جسته ایم

 

اینهمه بیداد آخر بگذرد

زخم تیر و تیغ و خنجر بگذرد

 

باز خونین شهر ما خرم شود

باز هر گلدسته ای پرچم شود

 

شهر من ای شهر پر آوای درد

ای نشان پایداری در نبرد

 

زیر هر گامی شقایق کاشتیم

تا که این پرچم فرا افراشتیم

 

قلب تاریخ زمینی شهر من !

غرقه در خون اینچنین شهر من!

 

شاعر : حسین اسرافیلی

 منبع : از کتاب حماسه خرمشهر (معاونت فرهنگی و تبلیغات ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح )


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: شعری برای خرمشهر
[ چهارشنبه 9 تیر1389 ] [ 6:39 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

 

خرمشهر واقعا کجاست ؟

                                                              فتح خرمشهر

مقدمه:

تا حالا فکر کردی تو گرمای 50 درجه ی خوزستان، تو کوچه پس کوچه های خرمشهر دفاع کردن یعنی چی؟ تا حالا فکر کردی تو گرمای 50 درجه، اسلحه و مهمات و آرپی جی روی دوش دفاع کردن، یعنی چی؟

تا حالا فکر کردی بدون مهمات کافی در مقابل یک لشگر تا دندان مسلح، 34 روز مقاومت کردن یعنی چی؟ اصلاً تا حالا فکر کردی اشغال یعنی چی؟

28 سال از آغاز جنگ تحمیلی می گذرد. هر سال کلی برنامه و همایش در هفته اول مهرماه که هفته دفاع مقدس است برگزار می شود و هفته اول که تمام می شود کم کم همه یادشان می رود که هفته دفاع بوده و به 10 مهر که می رسیم دیگر کسی اسمی از دفاع مقدس نمی برد. تا حالا به سؤال های بالا فکر کردی؟ می دونی 31 شهریور که جنگ شروع شد تو خرمشهر چه اتفاقی افتاد؟ چی شد که عروس شهرهای جنوب خونین شهر شد؟ آخرین نفری که تو خرمشهر ماند و پیکرش هرگز به دست خانواده اش نرسید کی بود؟ امسال تصمیم گرفتیم که برگهایی از تاریخ روزهای مقاومت را باهم ورق بزنیم از 31 شهریور تا 4 آبان در خرمشهر چه گذشت؟

 

      با ما همراه شوید تا با هم به خرمشهر برویم.

 

_خرمشهر را در سال (1227 هجری قمری یا 1812 میلادی) حاج یوسف پدر شیخ جابرخان، رئیس عشیره کعب ایجاد کرد. این شهر در زمان تأسیس، قریه کوچکی بود. لیکن به مرور زمان به بندر معتبری تبدیل شد. خرمشهر در سمت راست کارون در جایی که این رود به اروند می پیوندد واقع شده است. فاصله آن تا بصره 24 کیلومتر، تا آبادن 10 کیلومتر، تا اهواز 120 کیلومتر و تا ساحل خلیج فارس 96 کیلومتر است.

خرمشهر همواره به دلیل موقعیت جغرافیایی و تجاری خود و به دلیل ارتباط با دریای آزاد، ثروت عظیمی را در خود جای داده است. وجود تجارت خانه های بزرگ و نمایندگی شرکت های بزرگ تجاری داخلی و خارجی و همچنین شرکت های بزرگ کشتی رانی؛ به خرمشهر چهره ی یک بندر بین المللی بخشیده است. به همین علت خرمشهر از هنگام تأسیس تا قبل از پیروی انقلاب اسلامی (1357 شمسی یا 1979 میلادی) سه بار اشغال شد. نخستین بار در سال 1837 میلادی، در حالیکه قوای محمد شاه، هرات را به سبب خودداری حاکم آن از پرداخت مالیات، محاصره کرده بودند، علیرضا پاشا (حاکم بغداد) به تحریک انگلیسی ها خرمشهر را اشغال کرد تا محمدشاه به ناچار هرات را رها کند. با عقب نشینی نیروهای ایرانی از هرات نیروهای بغداد نیز خرمشهر را تخلیه کردند. حدود 20 سال بعد نیز که نیروهای ایران برای تأکید بر اینکه هرات جزئی از قلمرو ایران است وارد این منطقه شدند. انگلستان با گسیل قوای خود به جنوب ایران خرمشهر را اشغال و تا اهواز پیشروی کرد. در پی آن عهدنامه پاریس در مارس 1875 میلادی بین ایران و انگلستان منعقد شد که در آن بر خروج نیروهای ایران از هرات و نیروهای انگلستان از خرمشهر توافق شده بود. این عهدنامه به ابقای بخشی از خاک ایران (خرمشهر) در برابر واگذاری بخش دیگری از آن (هرات) حکم کرده بود.

در جریان  جنگ جهانی دوم قوای انگلستان با این بهانه که حضور شماری کارشناس آلمانی در ایران تهدیدی علیه منافع آنها و مغایر با سیاست بیطرفی ایران است در شهریور 1320 با هجوم به خرمشهر، آن را اشغال کردند. بدین ترتیب انگلیسی ها علاوه بر حفظ منافع در منطقه و مخصوصاً میدان های نفتی ایران و عراق، ارتباط متفقین را از طریق خلیج فارس با جبهه روسیه برقرار کردند.

بعد از پیروزی انقلاب خرمشهر برای بار چهارم، در سال 1359 شمسی توسط نیروهای بعثی اشغال شد، اما این بار اشغال آن به سادگی صورت نگرفت.

منبع : www.tebyan.net


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: خرمشهر واقعا کجاست ؟
[ دوشنبه 7 تیر1389 ] [ 8:2 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

آشنایی با خرمشهر :

در خیال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هیچ صدای خمپاره ای نبود. نخلستان‌هایش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنیده بودند، تا شهریور ماه 59 که خرمشهر، خونین شهر شد. پس از گذشت روزهای تاریک و پر دود اسارت، در سوم خرداد 1361 شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته ، نخل های بی سر...

خرمشهر

خرمشهر از هنگام تأسیس (1227 هـ.ق/1812 م) تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی(1357 هـ.ش/1979 م) سه بار تحت اشغال قوای بیگانه درآمد. نخستین بار در سال 1257 هـ.ق(1837 م) در حالیکه قوای محمدشاه ،هرات را به سبب خودداری حاکم آن از پرداخت مالیات، محاصره کرده بودند، علیرضا پاشا(حاکم بغداد) به تحریک انگلیسی ها، خرمشهر را اشغال و شرط خروج خود را ترک محاصره هرات اعلام کرد. هرات از محصره خارج شد و بدین ترتیب خرمشهر آزاد گشت. حدود 20 سال بعد مجدداً نیروهای ایرانی به هرات لشکرکشی کردند و این بار نیز قوای انگلیسی خود به خرمشهر هجوم آورده و آن را اشغال کرد. این بار آزادی خرمشهر در گرو معاهده پاریس(1857 م) میان انگلیس و ایران بود که با خارج شدن هرات از ایران، حاکمیت بر خرمشهر تثبیت شد. سومین اشغال در جریان جنگ جهانی دوم صورت گرفت که قوای انگلیس به بهانه حضور کارشناسان آلمانی در ایران، در سوم شهریور 1320 هـ.ش با یورش به خرمشهر آن را اشغال کردند تا علاوه بر حفظ امنیت مواضع خود در منطقه و بخصوص میدان‌های نفتی ایران و عراق، ارتباط متفقین را از طریق خلیج فارس با جبهه روسیه برقرار کنند. مدتی پس از اتمام جنگ، نیروهای بیگانه خرمشهر را ترک کردند.

آمارها نشان می دهد که در نیمه اول سال 1358، 31 شهید، در نیمه دوم 58، 11 شهید و در نیمه اول سال 1359(قبل از آغاز جنگ) 32 شهید حاصل درگیری گروه های ضدانقلاب در خرمشهر بود

اما آخرین اشغال خرمشهر(1359 هـ.ش) نه به سادگی آغاز و نه به سادگی خاتمه یافت. در این رویارویی، در مقابل هجوم وحشیانه دشمن سراپا مجهز به انواع سلاح های سبک و سنگین، جوانانی با حداقل تجهیزات جنگی به مقابله برخاستند. حماسه این رشید مردان که نه تنها برای حفظ مرز و بوم که برای حفظ صیانت اسلام و انقلاب اسلامی نوپای کشور، به پا خاسته بودند، چنان بود که هرگز مادر دهر در پیشینه این مرز و بوم به چشم ندیده بود. دفاع سرسختانه غیور مردانی که با سلاحی اندک در برابر هجوم زمینی و هوائی انبوهی از لشکریان مجهز به انواع جنگ افزارها و حمایت های بی دریغ مادی و معنوی کشورهای عربی، اروپایی و آمریکایی پایداری کردند، جزئی از تاریخ نه تنها این کشور که به عنوان برگی درخشان از درس اخلاق و ایثار جهانیان شد.

• خرمشهر و ویژگی های آن :

در سال 1227 ه.ق(1812 م) حاج یوسف پدر جابر خان(رئیس خاندان کعب) خرمشهر را بصورت قریه کوچکی بنا نهاد که به مرور زمان با توجه به رودهای کارون و اروند، به بندری معتبر تبدیل شد. فاصله آن تا بصره 24 کیلومتر، تا آبادان 10، اهواز 120 و تا ساحل خلیج فارس 96 کیلومتر است. نژاد مردم خرمشهر آریائی و سامی و مذهب آنان شیعه اثنی عشری است و به دو زبان فارسی و عربی گویش دارند.

خرمشهر قبل از جنگ

در سال 1318 ه.ش، اولین اسکله تجاری بزرگ افتتاح گردید که در جریان جنگ جهانی دوم نیز شش اسکله به آن اضافه شد. در حال حاضر طول اسکله بندر خرمشهر به 1500 متر و تعداد ایستگاه های پهلوگیری به 9 اسکله رسیده است. بندر خرمشهر بدلیل موقعیت ممتاز جغرافیایی و ارتباط با دریای آزاد، ثروت عظیمی در خود نهفته دارد که می تواند به شدت مورد توجه کشورهای بیگانه و استعمارگر قرارگیرد.

قبل از جنگ، اساس اقتصاد خرمشهر بر کشاورزی، دامداری، ماهی گیری، صنایع دستی و بازرگانی استوار بود. خرما عمده ترین محصول کشاورزی و سالیانه بالغ بر 55 هزار تن است. پس از خرما، ماهی دومین محصول اقتصادی ونیز کالای صاداراتی خرمشهر است. مطابق آمار سال 1365، جمعیت شهرستان خرمشهر بالغ بر 2598 نفر بوده که 1328 نفر مذکر و مابقی مؤنث بوده اند.

• بحران‌های بعد از پیروزی انقلاب تا قبل از آغاز جنگ :

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، دو گرایش عمده مذهبی و قومی در خرمشهر علیه نظام طاغوت فعالیت داشت. گرایش قومی به دلیل اتکای صرف بر انگیزه های قومی و تأکید بر عربیت و وابستگی به کشورهای عربی(بخصوص عراق) صرفاً نظاره گر مبارزات ضد رژیم بوده و در مقابل آن، جریان مذهبی ـ انقلابی با تأکید بر اسلامیت و نه قومیت، نقش کلیدی و تعیین کننده ای در جریان پیروزی انقلاب داشت.

پس از سقوط رژیم سلطنتی، گروه های مختلف عقب مانده از انقلاب، مخالفان انقلاب و جاسوسان عرب با انگیزه قومیت گرائی، گروهی به نام" گروه خلق عرب" با شاخه های مختلف تشکیل دادند که تمام تلاش خود را بر برانگیختن تعصب قومی، گسترش روحیه ناسیونالیسم عربی، جداسازی عرب از غیر عرب و به تدریج مواضع ضد انقلابی علنی تر معطوف ساخت.

در تاریخ 26/6/1359، صدام حسین در نطقی در مجلس این کشور اعلام کرد که قراداد 1975 الجزایر ملغی است و تمام حقوق تصرف شده، باید بطور کامل به حاکمیت عراق اعاده شود

پس از چندی، فعالیت " گروه خلق عرب" به اقدامات مسلحانه تبدیل شد و به تدریج گسترش یافت تا آنجاکه به درگیری با جوانان مسلمان و شهادت مردم، انفجار، آتش سوزی و حتی اشغال مراکز اداری شهر کشیده شد. آمارها نشان می دهد که در نیمه اول سال 1358، 31 شهید، در نیمه دوم 58، 11 شهید و در نیمه اول سال 1359(قبل از آغاز جنگ) 32 شهید حاصل درگیری گروه های ضدانقلاب در خرمشهر بود. همچنین آمارها حاکی از آن است که حملات مکرر به دفاتر نمایندگی روزنامه های اطلاعات و کیهان، ساختمان کانون فرهنگی نظامی جوانان مسلمان خرمشهر، شهربانی، فرمانداری، ژاندارمری، دادگستری، اداره کل بنادر و کشتی رانی، انفجار بمب در بازار، اماکن اداری و... و نیز در درگیری مسلحانه با مأمورین مرزی، ژاندارمری و گمرک توسط اعضای این گروه صورت گرفته بود. هرچند که با به ستوه آمدن مردم مسلمان شهر از اقدامات ایذائی این گروه های ضدانقلاب در تاریخ 23/4/1358، با هجومی مردمی به مراکز استقرار" گروه  خلق عرب"، عده ای از عناصر ضدانقلاب را دستگیر و مابقی را متواری کردند که بدین ترتیب دوران حضور و فعالیت های علنی ضدانقلاب وابسته به عراق و سلطنت طلبان در خوزستان پایان یافت. اما اقدامات ایذائی اعضای این گروه که بطور مستقیم از سوی رژیم عراق حمایت می شد، ادامه یافت.

در آستانه جنگ :

پس از فروپاشی گروهک خلق عرب در خرمشهر، حکومت عراق همچنان به توطئه های خود در خوزستان ادامه داد.در ادامه این روند علاوه بر اقداماتی نظیر انفجار و خرابکاری که توسط عمال وابسته ضد انقلاب انجام می شد، تحرکات مرزی عراق از قبیل احداث استحکامات، شناسائی، نقل و انتقلال و تجمع نیرو، حرکات ایذائی آزمایشی و تخریبی و... به تدریج افزایش می یافت.

خرمشهر قبل از جنگ

 این تحرکات و تجاوزات زمینی و هوائی و فعالیت های مهندسی ارتش عراق از اول شهریور 1359 شدت گرفت و در تاریخ 26/6/1359، صدام حسین در نطقی در مجلس این کشور اعلام کرد که قراداد 1975 الجزایر ملغی است و تمام حقوق تصرف شده، باید بطور کامل به حاکمیت عراق اعاده شود. پس از این نطق، حملات و تجاوزات عراق در مرزها شدت بیشتری گرفت که منجر به شهادت، مجروحیت و اسارت 58 نفر از ساکنان خرمشهر گردید. این آغازی بر هشت سال دفاع مقدس بود.

آغاز جنگ :

بعد از ظهر 31 شهریور 59 خرمشهر زیر آتش سنگین ارتش عراق قرار گرفت. علیرغم غافلگیری و حمله برق آسای دشمن و انبوهی از آتش، بمب، مجروح و کشته، مردم بخصوص جوانان روی به مسجد جامع و دیگر پایگاه ها آوردند تا برای مقاومت سامان دهی شوند. این جنگ نابرابر 34 روز طول کشید. نیروهای مهاجم مجهز به توپخانه، تانک، خمپاره انداز، مسلسل‌های سنگین و قوای زرهی و مقاومین با تفنگ ژـ3، ام ـ 1، بطری آتش زا و چند آرپی جی7 در مقابل این هجوم وحشیانه مقاومت می کردند. 34 روز مقاومت، بسیاری از مدافعان را به کام شهادت کشاند، ولی دشمن را در دستیابی سریع به اهدافش و اشغال سه روزه خوزستان ناکام گذاشت. خرمشهر، خونین شهر شد و به دست دشمن افتاد.

شاید تا آنروز کمتر کسی از واژه های شهید و شهادت استفاده می کرد. برای بسیاری شهید فقط حسین(ع) بود و شهادت مکتب سرخ او. شهید فقط در صدر اسلام بود و در تاریخ سرخ معصومین(ع). اما پس از آن همه دانستند که شهادت مرگ سرخ و مقدسی است که انسان آزاده با شناخت آن را انتخاب می کند. همانگونه که صوفیان کشته الهی را" شهید" گویند و مقام او را شهادت خوانند. ایرانیان دانستند که هرگاه خداوند محبوب خود را به شمشیر شوق در وصال کشد، او را بر بساط جمال فکند که او زنده به حیات خداست و پس از کشف خدا، فانی نمی شود. او کسی است که به غمزه کبریائی حق کشته می شود و شهدای ما اینگونه بودند. شهدائی از بطن انقلاب. آنان که هیچ نداشتند و زندگیشان مشحون و آکنده از ظلم شاهان بود. و آنان هیچ نمی خواستند، نه مالی و نه مقامی که چه زیبا گفت شهید مظلوم بهشتی که" ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت". قران مجید می‌فرماید:" به کسی که در راه خدا کشته شده و به فیض شهادت نائل گردیده، مرده نگوید و نپندارید که مرده است بلکه او زنده ابدی است و به حیات جاودان و سراسر زندگانی نائل گشته و شما این حقیقت را نخواهید دریافت"(س بقره، آیه 154).

در نهایت مرحله چهارم عملیات در اول خردادماه 61 آغاز و پس از درگیری شدید و محاصره بی امان دشمن، روز سوم خرداد ماه 61 انبوه نیروهای دشمن از مقاومت دست برداشته و با شعارهای" الموت لصدام" و" دخیل الخمینی" تسلیم نیروهای ایرانی شدند

• آزاد سازی خرمشهر :

" فتح خرمشهر فتح خاک نیست، فتح ارزشهای اسلامی است. خرمشهر شهر لاله‌های خونین است. خرمشهر را خدا آزاد کرد."(از بیانات رهبر کبیر انقلاب اسلامی, امام خمینی«قدس سره»)

مدتی پس از اشغال خرمشهر، عملیات متعدد در جهت آزاد سازی خرمشهر، شکست حصر آبادان، آزاد سازی بستان و منطقه غرب شوش و دزفول صورت گرفت که می‌توان به عملیات" نصر"،" توکل"،" ثامن الائمه"،" طریق القدس" و" فتح المبین" اشاره کرد که علیرغم دستاوردهای مهم، همچنان خرمشهر در اسارت بود. در نهایت عملیات بیت المقدس با قرائت رمز مبارک" یا علی بن ابیطالب(ع)" در ساعات اولیه بامداد 10 اردیبهشت ماه61 با هدف آزاد سازی خرمشهر آغاز شد. این عملیات در چهار مرحله انجام پذیرفت. در مرحله اول این عملیات، منطقه" سر پل" به مساحت 800 کیلومتر تصرف شد. در مرحله دوم که در 16 اردیبهشت 61 صورت گرفت، نیروهای ایرانی در شمال خرمشهر مستقر شده، جاده اهواز ـ خرمشهر و نیز مناطق دیگری را آزاد کردند. مرحله سوم عملیات در 19 اردیبهشت 61 آغاز و تلفات و خسارات سنگینی به دشمن وارد ساخت و نیروهای خودی در دروازه های شهر مستقر شدند. در نهایت مرحله چهارم عملیات در اول خردادماه 61 آغاز و پس از درگیری شدید و محاصره بی امان دشمن، روز سوم خرداد ماه 61 انبوه نیروهای دشمن از مقاومت دست برداشته و با شعارهای" الموت لصدام" و" دخیل الخمینی" تسلیم نیروهای ایرانی شدند.

فتح خرمشهر

بدین ترتیب خرمشهر پس از 34 روز مقاومت در برابر دشمن که در تاریخ 4/8/59 اشغال شده بود، پس از 575 روز و طی 25 روز عملیات در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد 61 آزاد شد. آمارها نشان می‌دهد که تعداد کل شهدای عملیات بیت المقدس(25 روز عملیات طی چهار مرحله) به 5553 بالغ می‌شود که از این میان 1086 نفر نیروی ارتش و مابقی از نیروهای سپاه پاسداران و بسیجیان بودند. گفتنی است که تعداد مجروحین این عملیات به بیش از هفده هزار نفر بالغ می‌شود. همچنین مطابق آمار تعداد تلفات دشمن بصورت کشته و زخمی 16 هزار و و اسیر 19 هزار نفر بوده است. فتح خرمشهر در تاریخ جنگ ایران و عراق از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. خبر آزادی خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود که در سراسر میهن اسلامی ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ایران بسان خانواده‌ای بزرگ که فرزند از دست رفته خود را بازیافته است اشکهای شادی و شعف خود را نثار روح شهدای حماسه‌آفرین صحنه‌های شورانگیز این نبرد کردند. برای پی بردن به عظمت این نبرد حماسی کافی است بدانیم که نیروهای متجاوز عراق پیش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما برای آزادی خرمشهر در اطلاعیه‌ای به نیروهای خود دستور داده بودند که دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهای عراق محسوب دارند. همچنین تجهیزات و امکانات دفاعی دشمن در این منطقه نشان می‌داد که عراق خرمشهر را به عنوان نماد پیروزی خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قیمت،‌ این شهر را در تصرف نیروهای خویش نگهدارد. فتح خرمشهر در زمانی کمتر از 24 ساعت، موجب شد که بخش قابل توجهی از نیروهای مهاجم عراقی به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی ایران درآیند.

" رخصت(نبرد با دشمنان) به رزمندگان(اسلام) داده شد؛ چراکه آنان از(ناحیه) دشمن سخت مورد ستم واقع شدند و خداوند بر یاری آنان قادر است . همان مؤمنانی که بنا حق از خانه و کاشانه خویش آواره شدند(و هیچ جرمی نداشتند) جز آنکه می گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست. و اگر خداوند(رخصت به دفاع ندهد و) دفع شرارت بعضی مردمان را(به واسطه) بعضی دیگر نکند، همانا صومعه، دیرها، کنیسه ها و مساجدی که در آن نماز و ذکر خدا بسیار می شود، جملگی خراب و ویران می شد و هرکه خدا را یاری دهد، البته خدا نیز او را یاری خواهد داد. همانا خدا را منتهای اقتدار و توانائی است"(قرآن مجید. س حج، آ یه 40-39)

منبع : www.tebyan.net


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: آشنایی با خرمشهر
[ شنبه 5 تیر1389 ] [ 3:53 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

فتح خرمشهر فتح خاک نیست، فتح ارزشهای اسلامی است. خرمشهر شهر لاله های خونین است. خرمشهر را خدا آزاد کرد.”

در خیال خرمشهر که کنار کارون آرام نشسته بود، هیچ صدای خمپاره ای نبود. نخلستان هایش صدای چرخ های تانک را تا آن روز نشنیده بود، تا شهریور ماه ۵۹ که خرمشهر، خونین شهر شد. پس از گذشت روزهای تاریک و پر دود اسارت، در سوم خرداد ۱۳۶۱ شهر از اشغال درآمد. خرمشهر نخل های سوخته،نخل های بی سر…
فتح خرمشهر (سوم خرداد ۱۳۶۱)در تاریخ جنگ ایران و عراق از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. خبر آزادی خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود که در سراسر میهن اسلامی ما مردم را به وجد آورد.
با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ایران بسان خانواده‌ای بزرگ که فرزند از دست رفته خود را باز یافته است اشکهای شادی و شعف خود را نثار روح شهدای حماسه‌آفرین صحنه‌های شورانگیز این نبرد کردند.
برای پی بردن به عظمت این نبرد حماسی کافی است بدانیم که نیروهای متجاوز عراق پیش از نبرد سرنوشت ساز رزمندگان ما برای آزادی خرمشهر در اطلاعیه‌ای به نیروهای خود دستور داده بودند که دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهای عراق محسوب دارند.
همچنین تجهیزات و امکانات دفاعی دشمن در این منطقه نشان می‌داد که عراق خرمشهر را به عنوان نماد پیروزی خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قیمت،‌ این شهر را در تصرف نیروهای خویش نگهدارد.
هنگامی که مرحله اول و دوم عملیات بیت‌المقدس به پایان رسید و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، رادیوی رژیم بعثی، می‌کوشید در تبلیغات کاذب خود، حضور نیروهای عراق را در خرمشهر به رخ بکشد تا توجیهی برای ترمیم روحیه نیروهای شکست خورده و رو به هزیمت عراق باشد.
فتح خرمشهر در زمانی کمتر از ۲۴ ساعت، موجب شد که بخش قابل توجهی از نیروهای مهاجم عراقی به اسارت نیروهای جمهوری اسلامی ایران درآیند.
نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرین بیت ‌المقدس که برای رها سازی خرمشهر از سلطه‌ نیروهای مهاجم عراقی انجام شد، از دهم اردیبهشت ماه تا چهارم خرداد ما ۱۳۶۰ به طول انجامید.
این نبرد حماسی علاوه بر پایان بخشیدن به ۱۹ ماه اشغال بخشی از حساس‌ترین مناطق خوزستان و آزادسازی خرمشهر، ضربه‌ای سهمگین و کمرشکن به توان رزمی و جنگ طلبی‌های دشمن مهاجم وارد ساخت.
کوتاه سخن اینکه عملیات بیت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترین عملیات پدآفندی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در تاریخ نظامی ۸ سال دفاع مقدس ثبت شده است.
اگر امروز در هر شهر و روستا به گلزار شهیدان گذر کنیم و تاریخ نقش بسته بر سنگرها را مرور کنیم، خواهیم دید که مجموعه شهیدان سوم خرداد ۱۳۶۰ الگویی کوچک از ملت مقاوم ایران است که چونان سپهری پر ستاره می درخشد.
شادیهای به یاد ماندنی خودجوش و سراسری پس از آزادسازی خرمشهر نیز برگ دیگری از این حماسه ملی بود و نشان داد که مردم سراسر اقطار و بلاد ایران اعم از آن که هرگز خرمشهر را به چشم دیده باشند یا نه چگونه از شنیدن خبر این پیروزی ساعتها به دست افشانی و پایکوبی پرداختند وهزیمت دشمن اشغالگر را از خاک میهن جشن گرفتند.
سوم خرداد یک حماسه ملی است؛ اگر حضور ملت در صحنه جبهه های دفاع نبود، نه حماسه آن پیروزی تحقق می یافت و نه حماسه حضور مردم در جشن پس از پیروزی. لذا به حق می توان گفت پاسداشت فتح خرمشهر در گرو پاسداشت حضور مردمی در همه صحنه هاست.

بیاد سوم خرداد سالروز حماسه همیشه تاریخ ایران …آزادی خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود که می‌تپید و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود.
مسجد جامع خرمشهر، مادری بود که فرزندان خویش را زیر بال و پر گرفته بود و در بی‌پناهی پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نیز که خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزیر شدند که به آن سوی شط خرمشهر کوچ کنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهایی بود که جز در پازپس‌گیری شهر برآورده نمی‌شد.

خرمشهر از همان آغاز، خونین‌شهر شده بود. خرمشهر خونین ‌شهر شده بود تا طلعت حقیقت از افق غربت و مظلومیت رزم‌آوران و بسیجیان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر این آفاق می‌توان نگریست؟

آنان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانکهای شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست. اما… راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا درنمی‌یابند.

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است اما ریختن آن در پای محبوب، شیرین‌تر است؛ و نگو شیرین‌تر، بگو بسیار بسیار شیرین‌تر است.

راز خون در آنجاست که همه حیات به خون وابسته است.



اگر خون یعنی همه حیات… و از ترک این وابستگی دشوارتر هیچ نیست پس، بیشترین از آن کسی است که دست به دشوارترین عمل بزند.
راز خون در آنجاست که محبوب خود را به کسی می‌بخشد که این راز را دریابد.


آن کس که لذت این سوختن را چشید در این ماندن و بودن جز ملالت و افسردگی هیچ نمی‌یابد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. مردان مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راه حقیقت وجود انسان را از میان هاویه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب کرده‌اند تا فتوت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد.

آنان را که از مرگ می‌ترسند از کربلا می‌رانند. وقتی که کار آن همه دشوار شد که ماندن در خرمشهر معنای شهادت گرفت، هنگام آن بود که شبی عاشورایی برپا شود و کربلائیان پای در آزمونی دشوار بگذارند…

کربلا مستقر عشاق است و شهید سید محمد علی جهان‌آرا چنین کرد تا جز شایستگان کسی در آن استقرار نیابد.

شایستگان، آنانند که قلبشان را عشق تا آنجا آکنده است که ترس از مرگ، جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانند؛حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی‌انتهای نور نور که پرتوی از آن همه کهکشانهای آسمان دوم را روشنی بخشیده است
.

منبع :www.daneshju.ir


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: چگونگی فتح خرمشهر
[ چهارشنبه 2 تیر1389 ] [ 3:44 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

گذری بر زندگی ابدی شهید

حیات شهید غیر قابل درک است :                                    

قرآن می فرماید :«ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء ولکن لاتشعرون» (به آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید بلکه آنان زنده هستند لیکن شما نمی فهمید و درک نمی کنید.)

کبوتر

در این آیه خداوند ابتدا از اینکه شهیدان را مرده بخوانند نهی کرده سپس تصریح به حیات شهیدان کرده و آنان را زنده و پاینده خوانده است و با جمله «ولکن لاتشعرون» مرده خواندن شهید را ناشی از عدم شعور و درک انسان و نقص بینش آدمی دانسته است .هر چند ممکن است مقصود این باشد که چگونگی حیات آنان را شما نمی فهمید و برای شما قابل درک نیست .                                              

در آیه دیگری می فرماید :«و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتاً بل احیاءٌ عندربهم یرزوقون» (و البته گمان نبرید آنان که در راه خدا کشته شده اند مردگانند بلکه زندگانند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .) 

در آیه قبلی از مرده خواندن شهید نهی کرده و دراین آیه نیز آن نهی را تکرار کرده و از جهت اثباتی به حیات و زندگی شهید تصریح می کند و زیباتر آنکه چون از خصوصیات و امتیازات زنده بودن و زیستن ،بهره مندی از مواهب الهی و آثار زندگی است ،می فرماید : در نزد پروردگارشان روزی می خورند .   

ایمان به زنده بودن شهید ،قوی ترین عامل عشق به شهادت است .

مفسّر خوش ذوق قرآن کریم استاد محسن قرائتی می نویسد :« تصور نابودی و یا خسارت برای شهید تفکّری انحرافی است.ایمان به زنده بودن شهید ،قوی ترین عامل عشق به شهادت است .محدودیتهای علمی و نگرشهای محدود و یا خطا را باید با ایمان به خدا و گفته های او تکمیل و تصحیح کرده ما بر مبنای قرآن که شهیدان را زنده می داند به آن ها سلام کرده و با آنان حرف می زنیم و توسل می جوییم .»    

* شیعه بر پایه اعتقاد ژرف و بینش عمیق آگاهانه ،شهید را شاهد و حاضر در جامعه خود می بیند و به زندگی واقعی پس از مرگ او ایمان کامل دارد و به همین لحاظ در برابر وی به گونه یک انسان زنده و حاضر سلام می کند یعنی به صورت مخاطب وحاضر سلام می کند نه به صیغه ی غایب .زیرا شهید زنده است و صدا را می شنود .(السلامُ علیک . . . )             

                      

آسمان

* نکته جالب توجه علاوه بر حاضر و ناظر دانستن شهید این است که بُعد مسافت نیز برای حضور او مطرح نیست و در هر نقطه ای که هستیم او را مورد خطاب قرار می دهیم و معتقدیم او در آنجا حاضر است از جمله در نمازهای روزانه خطاب به رسول اکرم (ص) می گوییم «السلام علیک ایها النبی و رحمه اللّه و برکاته» (سلام بر تو ای رسول گرامی و رحمت و برکات خداوند بر او باد) هر چند جسم آن در مدینه (یثرب) دفن شده است ولی ما با صیغه حاضر به او سلام می گوئیم.                                   

در دعای توسل به معصومان بزرگوار شیعه خطاب کرده و می گوییم :«ما به وسیله تو به سوی خدا رو می آوریم و تقاضای شفاعت تو را داریم» در سلام به امیر المؤمنین و امام حسین علیه السلام و سایر امامان می گوییم :«سلام بر تو »   گویا در مقابل ما ایستاده اند و به آنان سلام می گوییم .

در زیارت امامان و نیز زیارت قبور شهدا به صورت حاضر به آنان سلام می گوییم .سلام بر شهید ،یادآوری اعلام وفاداری به اوست ،چه او می کوشد تا ریشه تباهی و نامردمی ها را بخشکاند و سلامتی واقعی را به وجود خود و جامعه اش بازگرداند .              

هر کس بمیرد کارنامه عملش درهم پیچیده می شود مگر کسی که از مرزهای اسلامی و شرف و کیان اسلام و نوامیس مسلمانان پاسداری و حراست کند یعنی جهاد کند و در این راه به فیض شهادت نایل گردد . عمل این مجاهد تا روز قیامت به صورت روز افزون رشد یافته و به حساب او سرازیر می شود .

* مطلب دیگری که بر ادامه حیات شهید بطور ویژه حکایت می کند این است که شهید پس ازشهادت نیز تا روز قیامت از نتایج عملش منتفع می گردد .پیغمبر اکرم  (ص) فرموده است : هر کس بمیرد کارنامه عملش درهم پیچیده می شود مگر کسی که از مرزهای اسلامی و شرف و کیان اسلام و نوامیس مسلمانان پاسداری و حراست کند یعنی جهاد کند و در این راه به فیض شهادت نایل گردد . عمل این مجاهد تا روز قیامت به صورت روز افزون رشد یافته و به حساب او سرازیر می شود . این استمرار پاداش و رشد و نمو عمل انجام شده شهید حکایت از آن دارد که شهید از یک حیات برتر و والاتری نسبت به سایر مومنان برخوردار است ولی آیا این حیات چگونه حیاتی است ؟                             

باید اذعان کرد که کنه حیات مذکور شاید از درک و فهم بشری خارج باشد ولی این امر دلیل بر عدم تعمق و تفکر نمی باشد که از قدیم گفته اند :

                                 آب دریا را اگر نتوان کشید

                              هم به قدر تشنگی باید چشید


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: گذری بر زندگی ابدی یک شهید
[ دوشنبه 17 خرداد1389 ] [ 4:17 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

ولا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون

گذری بر زندگی ابدی شهید

مرگ برای انسانهای مؤمن ،راهی است بسوی یک حیات و زندگی برتر .از مجموع آیات و روایات بدست می آید که حیات پس از مرگ کامل تر و بالاتر است .در حدیث است که مردم خواب اند ،همین که می میرند بیدار می شوند ،

آسمان

همان طور که آدمی در خواب از درک و احساس ضعیفی برخوردار است و حالتی نیمه زنده و نیمه مرده دارد ولی چون بیدار شد ،حیات کامل تری دارد ،حیات انسان در دنیا هم نسبت به حیات برزخی درجه ای ضعیف تر است و حیات آخرت از هر دو مرحله قبلی ،قوی تر و کامل تر است .این برای همه افراد است لکن برای مؤمنان حیات پس از مرگ همراه با تنعم و رحمت است و برای کفار حیاتی توأم با عذاب و درد خواهد بود.

حیات طبیعی که افلاطون نیز آن را توصیه می کند همان حیات ابدی و جاودانه است و آنچه که ما را به خود مشغول و سر گرم نموده جز یک زندگی تصنعی و به تعبیر قرآن کریم متاعی فریبنده و بازیچه ای سرگرم کننده بیش نیست و زندگی طبیعی و جاودانه و متکامل همان زندگی ابدی است که در چارچوب زمان ،مکان ،حرکت ،سکون ،شیرینی ،تلخی ،مصیبت ،مسرّت ،زشتی و زیبایی محصور گردیده است .زندگی طبیعی رستن (فلاح) و رها شدن از این قید و بند ها و آزاد گردیدن از این قفس تنگ خاکی و بال و پرگشودن به سوی اوج قله کمال انسانی و مقام قرب ربوبی است.

رسول خدا صلی اللّه علیه و آله ،در جنگ بدر پس از پیروزی مسلمانان و کشته شدن گروهی از سرداران متکبران قریش و انداختن بدنهای آنها در یک چاه در حوالی بدر ،سر به درون چاه برد و به آنها خطاب کرده فرمود :ما آنچه را خداوند به ما وعده داده بود محقق یافتیم ،آیا شما نیز وعده های راست خدا را به درستی دریافتید ؟بعضی از اصحاب گفتند یا رسول اللّه شما با کشته شدگان و مردگان سخن می گویید ؟

با اینکه زندگی پس از مرگ اختصاص به شهیدان ندارد و شهید و مومن غیر شهید و کفار همه این زندگی را دارند .قرآن کریم در دو مورد به حیات جاودانه شهیدان تصریح کرده و انواع تعبیرهای عالی را درباره آنان بکار برده .

 مگر اینها سخن شما را درک می کنند ؟فرمود آنها اکنون از شما شنواترند. از این حدیث و امثال آن استفاده می شود که با آنکه با مرگ میان جسم و جان جدایی واقع می شود ،روح علاقه خود را با بدن که سال ها با او متحد بوده و زیست کرده به کلی قطع نمی کند .

اقسام حیات و مرگ در قرآن :                                     

حیات در قرآن کریم به حیات نباتی ،حیوانی ،وجودی ،عقلانی ،اعتقادی ،اجتماعی، برزخی ،آخرتی ،مادی ،معنوی و حیات مطلقه پروردگار تقسیم شده است .مرگ نیز به نباتی ،وجودی ،مادی ،اجتماعی ،فکری و اعتقادی تقسیم شده است .

کبوتر هبوط آسمان

از عموم آیات و روایات استفاده می شود که انسان پس از مرگ حیات جاودانی و ابدی دارد و شهیدان نیز از این قاعده کلی مستثنی نیستند و زندگی جاوید خواهند داشت ولی امتیاز شهیدان بر دیگران برتری حیات آنان بر سایر مؤمنان می باشد وگرنه دلیلی وجود ندارد که بطور جداگانه به زنده و جاوید بودن آن ها اشاره شود.البته برخی گفته اند چون مردم کشته شدگان در جنگها را فانی می دانستند آیات قرآن زنده بودن آن ها را متذکر شده است ولی اگر آیات کریمه قرآن درباره ی حیات جاویدان در رفع این ابهام نازل شده باشد ،این ابهام بر سایر اموات نیز صدق می کند پس چه ضرورتی داشته است به طور جداگانه بحث جاوید بودن شهید را عنوان نماید و درک آن را از فهم های معمولی خارج بداند ! این مساله حاکی از آن است که شهیدان راه خدا حیات ویژه و مخصوصی دارند.این موضوع مورد بحث قرار می گیرد .

ابدیت شهید :                                                  

اصولاً یکی از مطالبی که باید به عنوان بزرگترین افتخار شهید از آم یاد کرد ،موضوع حیات جاودنه اوست .شهید هر چند که  پیکر بی جانش نقش بر زمین می شود و در میان انبوه خاک ها دفن می گردد لکن از نظر اسلام شهید نمی میرد و از بین نمی رود ،بلکه او عنصری ابدی جاوید و همیشه زنده است و از یک زندگانی وسیع تر و ارزنده تری تحت شرایط بهتر و مناسب تری برخوردار می شود .

برخی گفته اند چون مردم کشته شدگان در جنگها را فانی می دانستند آیات قرآن زنده بودن آن ها را متذکر شده است ولی اگر آیات کریمه قرآن درباره ی حیات جاویدان در رفع این ابهام نازل شده باشد .

زندگی با خدا و اولیاء بزرگ وگرامی او ،زندگی با ملکوتیان و نیروهای معنوی زندگی دور از هرگونه دغدغه و گرفتاری ،سراسر نور و توأم با انواع خوشی و سرور ،زندگی همواره با رحمت الهی و سلام و سلامتی و زندگی غرق در شرف و قداست و کرامت . با اینکه زندگی پس از مرگ اختصاص به شهیدان ندارد و شهید و مومن غیر شهید و کفار همه این زندگی را دارند .قرآن کریم در دو مورد به حیات جاودانه شهیدان تصریح کرده و انواع تعبیرهای عالی را درباره آنان بکار برده و شأن و شوکت آنان را در حدّ اعلا ستایش کرده است .


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: گذری بر زندگی ابدی یک شهید
[ یکشنبه 16 خرداد1389 ] [ 4:20 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

                 حضرت امام خميني (ره) سوم خرداد 1361 مصادف با 30 رجب 1402

پيامي خطاب به ملت ايران صادر فرمودند.

                                                                                         خرمشهر
متن این پیام به شرح زیر است:


«بسم الله الرحمن الرحيم»


با تشكر از تلگرافاتي كه در فتح خرمشهر به اين‌جانب شده است، سپاس بي حد بر خداوند قادر كه كشور اسلامي و رزمندگان متعهد و فداكار آن را مورد عنايت و حمايت خويش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصيب ما فرمود. اينجانب با يقين به آن‌كه ما «النصر الا من عندالله» از فرزندان اسلام و قواي سلحشور مسلح، كه دست قدرت حق از آستين آنان بيرون آمد و كشور بقيه‌الله الاعظم _ ارواحنا لمقدمه الفداء - را از چنگ گرگان آدمخوار كه آلت‌هايي در دست ابرقدرتان خصوصا آمريكاي جهانخوارند بيرون آورد و نداي «الله اكبر» را در خرمشهر عزيز طنين‌انداز كرد و پرچم پرافتخار «لا اله الا الله» را بر فراز آن شهر خرم - كه با دست پليد خيانتكاران قرن به خون كشيده شده و «خونين شهر» نام گرفت _ [بيافراشت] تشكر مي‌كنم. و آنان فوق تشكر امثال من هستند. آنان به يقين مورد تقدير ناجي بشريت و برپاكننده‌ي عدل الهي در سراسر گيتي _ روحي لتراب مقدمه الفداء _ مي‌باشند. آنان به آرم ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي مفتخرند.

مبارك باد و هزاران بار مبارك باد بر شما عزيزان و نور چشمان اسلام اين فتح و نصر عظيم كه با توفيق الهي و ضايعات كم و غنايم بي‌پايان و هزاران اسير گمراه و مقتولين و آسيب‌ديدگان بدبخت كه با فريب و فشار صدام تكريتي، اين ابرجنايتكار دهر، به تباهي كشيده شده‌اند، سرافرازانه براي اسلام و ميهن عزيز افتخار ابدي به هديه آورد. و مبارك باد بر فرماندهان قدرتمند كه فرماندهان چنين فداكاراني هستند كه ستاره‌ي درخشنده‌ي پيروزي‌هاي آنان بر تارك تاريخ تا نفخ صور نورافشاني خواهد كرد. و مبارك باد بر ملت عظيم‌الشأن ايران اينچنين فرزندان سلحشور و جان بركفي كه نام آنان و كشورشان را جاويدان كردند. و مبارك باد بر اسلام بزرگ اين متابعاني كه در دو جبهه‌ي جنگ با دشمن باطني و دشمنان ظاهري پيروزمندانه و سرافراز امتحان خويش را دادند و براي اسلام سرافرازي آفريدند.

و هان اي فرزندان قرآن كريم و نيروهاي ارتش و سپاهي و بسيج و ژاندارمري و شهرباني و كميته‌ها و عشاير و نيروهاي مردمي داوطلب و ملت عزيز، هوشيار باشيد كه پيروزي‌ها هرچند عظيم و حيرت‌انگيز است شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور و فتح شما را به خود جلب نكند؛ كه اين آفتي بزرگ و دامي خطرناك است كه با وسوسه‌ي شيطان به سراغ آدم مي‌آيد و براي اولاد آدم تباهي مي‌آورد. و من با آنكه به همه‌ي شما اطمينان تعهد به اسلام دارم، لكن از تذكر، كه براي مومنان نفع دارد، بايد غفلت نكنم؛ چنان‌چه از نصيحت به حكومت‌هاي همجوار و منطقه دريغ ندارم. و آنان مي‌دانند امروز با فتح خرمشهر مظلوم، دولت و ملت پيروزمند ما از موضع قدرت سخن مي‌گويد. و من به پيروي از آنان به شما اطمينان مي‌دهم كه اگر از اطاعت بي چون و چراي آمريكا و بستگان آن دست برداريد و با ما به حكم اسلام و قرآن كريم رفتار كنيد، از ما جز خير و پشتيباني نخواهيد ديد. و شما بدانيد آن‌قدر كه ابرقدرت‌ها از صدام، اين نوكر چشم و گوش بسته، پشتيباني كردند از شماها كه قدرت‌هاي كوچك و حكومت‌هاي ضعيف هستيد پشتيباني نمي‌كنند. و شما عاقبت اين جنايتكار و هم‌قطار جنايتكارش شاه مخلوع را به عيان ديده‌ايد. قدرت‌هاي بزرگ بيش از آن‌چه از شما استفاده نمايند از شما طرفداري نمي‌كنند. و شماها را براي منافع خويش به هلاكت مي‌كشند. و من نصيحت برادرانه به شما مي‌كنم كه كاري نكنيد كه قرآن كريم براي برخورد با شما تكليف نمايد و ما به حكم خدا با شما رفتار كنيم. و يقين بدانيد كه امثال حسني مبارك مصري و حسين اردني و ديگر هم جنايتكاران آنان براي شما نفعي ندارند و دين و دنياي شما را تباه مي‌كنند. و اگر با نشست‌هاي خود بخواهيد طرح كمپ ديويد يا فهد را كه مرده‌اند، زنده كنيد؛ كه ما خطر بزرگ براي كشورهاي اسلامي خصوصا حرمين شريفين مي‌دانيم، اسلام به ما اجازه‌ي سكوت نمي‌دهد و اين‌جانب در پيشگاه مقدس خداوند تكليف الهي خود را ادا نمودم. اكنون دست تضرع و دعا به سوي خالق يكتا بلند كرده و به قواي مسلح اسلام و فداكاران قرآن كريم و ميهن عزيز ايران دعا مي‌كنم، و سلامت و سعادت و پيروزي آنان را خواستار هستم.

سلام و درود بي‌پايان بر فرماندهان متعهد قواي مسلح و بر رزمندگان فداكار و بر ملت دلير ايران عزيز و سرشار از شادي‌ها. والسلام علي عبادالله الصالحين.

روح‌الله الموسوي الخميني

منبع: صحيفه امام خميني (ره)

جلد شانزدهم صفحه 257


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: پيام امام خميني (ره) به مناسبت آزادسازي خرمشهر
[ جمعه 14 خرداد1389 ] [ 3:10 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

فقط طلائیه رفته ها بخوانند

خاطراتی از فرمانده شهید ، حسین خرازی

طلائیه

 

• نمی دانم طلائیه رفته اید یا نه. اگر نه! حتماً بروید. در آنجا یک سه راهی است روی انبوهی از خاکهای مانده از خاکریزهای دوران دفاع مقدس، معروف به سه راهی مرگ، آنجا، ذره ای از سختی کار و حماسه ی بزرگ یاران حسین را می شود فهمید. فقط ذره ای.

حسین در آنجا علمدار شد:

«خواستند ملائکة الله مرا به عالم بالا ببرند، هنوز دل از دنیا نکنده بودم، ولی فقط همین اندازه لیاقت داشتم...»

 

حاجی چطور شده؟!

- چیزی نیست!

نیروهای گردان هاج ومواج مانده بودند. باور نمی کردیم دست حاجی قطع شده باشد. همه ناراحت بوند. حسین زیر آتش سنگین طلائیه چکار داشت؟

دشمن همچنان آتش می ریخت و آمبولانس از میان دود و آتش به طرف اورژانس حرکت کرد.

این سو به روی اسب
 مردی بدون دست
آن سو به روی خاک
صدکوفه مرد پست

• یک موقعی کشورهایی که با ما دوست بودند از ما خواستند تعدادی از افسرهایشان را بیاورند و شیوه جنگ بچه های ما را ببینند، ما گفتیم ما شیوه ی خاصی نداریم، ما اگر خیلی بخواهیم به شما بگوئیم، لشگر عقیدتی هستیم.

شهید حسین خرازی

اصرار کردند. رفتیم اهواز و رفتیم یک مقداری توی جبهه، همین طوری که داشتیم می رفتیم، برخوردیم به شهید خرازی، همدیگر را بغل کردیم. وقتی من وارد ماشین شدم، افسرها پرسیدند این کی بود؟ گفتم یکی از بزرگترین سرداران سپاه ماست. اینها ماندند. من گفتم که به نظر من این فرد یک دانشگاه نظامی است. همه چیز بلد است، اطلاعات بلد است، عملیات بلد است، شناسایی بلد است، توپخانه بلد است، ادوات بلد است، گفتند کجا یاد گرفته؟ گفتم هین جا یاد گرفته. چند سال بعد که رفته بودم همان کشور، با همان افسر ملاقات داشتم، گفتند: وقتی ما برگشتیم به رهبرمان گفتیم که ما توی نیروی نظامیمان اگر ده تا از این نیروهایی که در سپاه اسلام در مقابل عراق هستند داشتیم وضعمان مثل الان نبود که این جور ذلیل باشیم در مقابل دشمن.

محسن رفیق دوست، وزیر سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس.

• درباره ی چگونگی توجیه نیروهایش در شرایط سخت نبردهای شرق بصره، آنجا که شکستن خطوط دفاعی دشمن غیرممکن می نمود، می گوید:

« ما بچه ها را اینجور توجیه کرده ایم که اینجا جز معجزه چیز دیگری خط را باز نمی کند. این عملیات ولایتی است. ما به نیروهایمان گفته ایم این عملیات ولایتی است و بین عقل و دل باید به دل مراجعه نمایند.»

در جایی دیگر به نیروهای خط شکن می گوید:

«عملیات اینجا عاقلانه نیست، عاشقانه است.»

• یک انسان عاشورایی بود. اما مثل دیگران در جاهایی یک چیز دیگری می شد:

- هر کس می خواهد بماند و هر کس نخواست آزاد است که برود.

این کلام حسین که بوی کربلا می دهد نشاندهنده ی سختی کار و حال و هوای شب عملیات خیبر است .

شهید حسین خرازی

***

آن شب، همه ی یاران ماندند.

جانم حسین...

• فکرش را بکنید فرمانده ی لشگری که ارتش عراق از او حساب می برد با دوچرخه کارهای داخل شهر را انجام دهد.

یک شلوار ساده می پوشید و یک دوچرخه هم داشت که از پدرش  بود. زمان اعزام به جبهه بود و می خواستیم با اتوبوس به لشگر برویم. درب کوچه ی سپاه، حسین با دوچرخه آمد. یک شلوار کار بسیجی تنش بود. سلام و علیک کرد، دوچرخه اش را گذاشت و وارد سپاه شد.

 در مسجد چهارده معصوم شهرک، کنار پیرمردی نشسته بود. گفت :

- حاج آقا، می گویند بسیجی ها بی ترمزند. شما هم که بسیجی هستی بی ترمزی؟!


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: خاطرات یک شهید
[ پنجشنبه 6 خرداد1389 ] [ 4:10 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

رفتید بی آنکه دلبستگی هایتان را مرور کنید

رفتید، بی آنکه لحظه‏ای تردید کنید... بی آن‏که لحظه‏ای درنگ کنید...در رفتن یا ماندن!

شهدا

 بی آنکه، دلبستگی‏هایتان را مرور کنید و آرزوهایتان را بارور...

 در رفتن، شتابی عجیب داشتید و در ماندن، اکراهی عمیق. مطمئن بودید راه، درست است، از جاده، از سفر، از... نمی‏ترسیدید.

"فهمیده" بودید آخر این جاده، دل کندن از خاک، بلند شدن، اوج گرفتن و پرواز است.

شما در آتش جنگ، گلستان می‏دیدید؛ یقین می‏دیدید که این‏گونه خلیل‏وار به پیشواز رفتید، اما... آتش برای شما گلستان شد، آتش در هرم عشق شما سوخت... شما از دهانه تاریخ زبانه کشیدید، فوران کردید و بر سر دشمن آتش باریدید.

از دلبستگی‏ها دل بریدن، از وابستگی‏ها رها شدن خیلی سخت است! باید پای عشق بزرگی در میان باشد. حتما باید پای عشق بزرگی در میان باشد و شما یقینا این عشق را فهمیدید . یقینا میان دل شما و عشق او، سر و سرّی بود.

برگزیده عشق بودید... که عشق انتخاب می‏کند، عشق گلچین می‏کند، عشق هر کس را سزاوار نمی‏داند و شما، سزاوار بودید که رفتید؛ که رفتن را بهترین ماندن دیدید، که رفتن، همیشه به معنای " رفتن " نیست.

به راستی راز آن همه عشق چیست؟ دلیل از جان گذشتن چیست؟! جبهه با شما چه کرد؟! جنگ چه به روز دلتان آورد؟

شهدا

جبهه شما را عاشق کرد یا شما جبهه را؟

جبهه نیاز شما بود یا شما نیاز جبهه؟

 اصلا، مگر جبهه کجاست؟

 این واژه، این چهار حرف ساده، چه‏قدر وسعت دارد؟

قلمرو جبهه تا کجاست؟

 جبهه، عاشق‏پرور است، یا عاشقان جبهه می‏سازند؟

چه رازی در این کلمه نهان است که هنوز در خاطره‏های بسیاری جریان دارد، در قلب‏های بسیاری خانه دارد و هنوز نگاه‏های بسیاری را به دنبال می‏کشد!

شاید جبهه، دروازه بهشت است!...

ولی از یک چیز مطمئنم! که جبهه شهید نمی‏سازد! جبهه، همیشه شهید نمی‏سازد! جبهه باید پر از هوای شهادت باشد تا دل را هوایی کند...

جبهه باید حریم خدا باشد تا جان را عاشق کند...


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: شهیدان را شهیدان می شناسند
[ چهارشنبه 5 خرداد1389 ] [ 4:7 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

 

خرمشهر آزاد شد

خرمشهر آزاد شد

در سوم خرداد سال 1361 هجری شمسی خرمشهر آزاد شد . به همین دلیل همه ساله چنین روزی به عنوان روزمقاومت وپیروزی در جمهوری اسلامی ایران گرامی داشته می شود . عراق‌ پیش‌ از حمله‌ متجاوزانه‌ به‌ خاک‌ ایران‌،از ‌ خرمشهربه عنوان «محمّره‌» یاد می کرد . در  مهرماه‌ سال‌ 1359 ارتش رژیم بعث عراق در 45 روز درگیری  ، شهر خرمشهر را به اشغال خود در آورد . تجاوز ارتش عراق به ایران با استمداد 48 یگان سازماندهی شده ،وبا برخورداری از پشتیبانی 800 قبضه توپ ، 5400 دستگاه تانک و نفربر ، 400 قبضه توپ ضدهوایی ، 366 فروند هواپیما و 400 فروند بالگرد انجام پذیرفت .   مقصود رهبران عراق از تجاوز این بود که با شکست نظامی ایران اهداف خود مبنی بر فسخ قرارداد 1975 ، تجزیه استان خوزستان و در نهایت براندازی نظام جمهوی اسلامی را تأمین نمایند . بر همین اساس  لشکرهای 1 مکانیزه و 10 زرهی با پیشروی در منطقه غرب رودخانه کرخه ، در عرض چهار روز ، فاصله 80 کیلومتری مرز تا رودخانه را پشت سر گذاشتند . در محور بستان –سوسنگرد لشکر 9 زرهی  با اشغال بستان و  محاصره سوسنگرد و حمیدیه ، به نزدیکی اهواز رسید که با دفاع  رزمندگان اسلام ، اقدام به عقب نشینی کرد . در محور جنوب غربی اهواز هم لشکر 5 مکانیزه عراق بعد از تصرف جفیر و پادگان حمید تا منطقه نورد در 15 کیلومتری جنوب اهواز پیشروی کرد و برای اشغال آبادان و خرمشهر وارد عمل شدند که بر اثر مقاومت مردم  در خرمشهر تا چهارم آبان  دشمن نتوانست این شهر را تصرف کند .تااینکه سرانجام در سال 1359 خرمشهر به اشغال قوای بعثی در آمد .البته  تداوم مقاومت مردم در خرمشهر توان زیادی از دشمن گرفت و اشغال این شهر با تأخیر و خسارت فراوان برای دشمن همراه شد . به همین منظور ارتش عراق  برای  تصرف خرمشهر تیپ 33 نیروی مخصوص را در نظر گرفت ولی با همین مقاومت مردمی ، سرانجام پس از چندین  جنگ و گریز و با اختصاص 2 لشکر موفق به اشغال خرمشهر شد . نیروهای لشکر 3 عراق در 19 مهر 1359 با عبور از رودخانه کارون در موقعیتی که هیچ گونه مواضع دفاعی در این منطقه وجود نداشت ، شهر آبادان را به محاصره درآوردند . عراقیها در این مرحله بیش از 15000 کیلومتر مربع از اراضی ایران را به اشغال خود درآوردند .  مقاومت نیروهای مردمی و سپاه و عناصر ژاندارمری و ارتش در سوسنگرد و فرمان امام برای شکستن محاصره شهر آبادان ، طرح دشمن را عقیم گذاشت . در این مرحله بیشترین فشار ارتش عراق بر اشغال آبادان متمرکز شد . صدام امیدوار بود با این اقدام و تصرف ساحل شمالی رودخانه اروند ، به حداقل اهداف خود مبنی بر لغو قرارداد 1975 دست یابد گزارش ستاد اروند از خرمشهر این چنین بود: " دشمن شهر را با آتش در کنترل دارد و پل خرمشهر با آتش تانک پوشانده است . نیروهای پیاده نیروی مخصوص عراق به سه چهارم منازل مسکونی خرمشهر رخنه کرده ، با آتش خود اجازه فعالیت به نیروهای خودی را نمی دهند . حدود صد نفر از نیروهای خودی در جنوب خیابان چهل متری و در گمرک محاصره شده اند و 24 ساعت است امکان رساندن آذوقه و مهمات به آنها وجود ندارد . نیروهای اعزامی از تهران و ارگانهای مختلف در بدو ورود با علاقه مندی کامل به جبهه اعزام می شوند ، ولی فقط می توانند 24 ساعت مقاومت نموده ، بی نتیجه از جبهه مراجعت نمایند . فقط تعدادی از تکاوران ژاندارمری و دانشجویان دانشکده افسری در جبهه باقی مانده اند که اکثرا مجروح یا شهید شده اند . "
اما سرانجام عملیات بیت المقدس برای آزاد سازی این شهر مقاوم آغاز شد . اولین مرحله عملیات بیت المقدس در ساعت 30 دقیقهء بامداد دهم اردیبهشت سال 1361 با رمز مبارک " یا علی‌بن‌ابیطالب(ع) " در منطقهء عملیاتی جنوب و غرب کارون , جنوب غربی اهواز و شمال خرمشهر آغاز ‌شد .در  عملیات‌ «بیت‌المقدس‌» مناطق‌ وسیعی‌ از جنوب‌ کشور شد و  ارتش‌ عراق‌ با بجای‌گذاردن‌ 16000 کشته‌ و زخمی‌ و 19000 اسیر، مجبوربه‌ فرار شد. در عملیات‌ «بیت‌المقدس‌»  5400 کیلومتر مربع‌از اراضی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ از جمله‌ مراکز مهمی‌ چون‌شهر خرمشهر، هویزه‌، و پادگان‌ حمید، طی‌ 25 روز نبردسخت‌ توسط‌ رزمندگان‌ اسلام‌ از اشغال‌ دشمن‌ آزادگردید. یاد و خاطره دلیر مردان هشت سال دفاع مقدس به ویژه سردارشهید جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر گرامی باد .


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: خرمشهر آزاد شد
[ سه شنبه 4 خرداد1389 ] [ 5:4 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]

فتح خرمشهر فتح خاک نيست، فتح ارزشهاى اسلامى است. خرمشهر شهر لاله هاى خونين است. خرمشهر را خدا آزاد کرد. رهبر کبير انقلاب اسلامي، حضرت روح الله(قدس سره)


 


به دست کساني که خرمشهر را کشتند نگاه کنيد. به ناخنهايي که چشم نخلها را در آوردند نگاه کنيد.به نقشههايي که اروندرود را به طرف عراق کشيده است نگاه کنيد. لعنت به اسپريهاي ساخت عراق که روي ديوارهاي خرمشهر نوشت: آمدهايم که بمانيم. نگاه کنيد به برق سرنيزههايي که درختان «کنار» و «اکاليپتوس» را در آستانه مسجد جامع سر بريدند.حيف از انعکاس آبهاي اروند که در آن نوزده ماه به صورت خواب زده سربازان عراقي تابيده بود.لعنت به آن افسر عراقي که در اطلاعيه نظامي نوشته بود: خرمشهر مثل بالشتي است که بصره بر آن خوابيده است، از آن دفاع کنيد!

آشنايي با سالروز آزادسازي خرمشهر

خرمشهر، سوم خرداد سال 1361 به دست رزمندگان اسلام آزاد شد.

فتح خرمشهر در تاريخ جنگ تحميلي عراق عليه ايران از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

خبر آزادي خرمشهر آن چنان شگفت‌آور بود كه در سراسر ميهن اسلامي ما مردم را به وجد آورد. با اعلام خبر فتح خرمشهر مردم ايران بسان خانواده‌اي بزرگ كه فرزند از دست رفته خود را باز يافته است اشك‌هاي شادي و شعف خود را نثار روح شهداي حماسه‌آفرين صحنه‌هاي شورانگيز اين نبرد كردند.

براي پي بردن به عظمت اين نبرد حماسي كافي است بدانيم كه نيروهاي  متجاوز عراق پيش از نبرد سرنوشت‌ساز رزمندگان ما براي آزادي خرمشهر در اطلاعيه‌اي به نيروهاي خود دستور داده بودند كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره، بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب دارند.

همچنين تجهيزات و امكانات دفاعي دشمن در اين منطقه نشان مي‌داد كه عراق خرمشهر را به عنوان نماد پيروزي خود در جنگ به حساب آورده و قصد داشته است به هر قيمت،‌ اين شهر را در تصرف نيروهاي خويش نگهدارد.

هنگامي كه مرحله اول و دوم عمليات بيت‌المقدس به پايان رسيد و رزمندگان ما در اطراف خرمشهر مستقرشدند، راديوي رژيم بعثي، مي‌كوشيد در تبليغات كاذب خود، حضور نيروهاي عراق را در خرمشهر به رخ بكشد تا توجيهي براي ترميم روحيه نيروهاي شكست خورده و رو به هزيمت عراق باشد.

فتح خرمشهر در زماني كمتر از 24 ساعت، موجب شد كه بخش قابل توجهي از نيروهاي مهاجم عراقي به اسارت نيروهاي جمهوري اسلامي ايران درآيند.

نبرد بزرگ، سرنوشت‌ساز و غرورآفرين بيت ‌المقدس كه براي رها سازي خرمشهر از سلطه‌ نيروهاي مهاجم عراقي انجام شد، از 10 ارديبهشت تا 4 خرداد ما 1360 به طول انجاميد.

اين نبرد حماسي علاوه بر  پايان بخشيدن به 19 ماه اشغال بخشي از حساس‌ترين مناطق خوزستان و آزادسازي خرمشهر، ضربه‌اي سهمگين و كمرشكن به توان رزمي و جنگ‌طلبي‌هاي دشمن مهاجم وارد ساخت.

عمليات بيت‌المقدس به عنوان برجسته‌ترين عمليات پدآفندي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران در تاريخ نظامي 8 سال دفاع مقدس ثبت شده است.   به یاد دلیر مردان نبرد بیت المقدس صلوات


ãæÖæÚÇÊ ãÑÊÈØ: آزادی خرمشهر
[ دوشنبه 3 خرداد1389 ] [ 4:4 بعد از ظهر ] [ فاطمه رحیمی ] [ ]
.: Weblog Themes By shiasun :.
ÏÑÈÇÑå æÈáǐ

خرمشهر دروازه‌ای در زمین دارد و دروازه‌ای دیگر در آسمان.
آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان از همین خاک بال در آسمان‌ها می‌گشودند. زمین عرصه‌ی ظهور یک حقیقت آسمانی است و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد.
áíä˜ åÇí ãÝíÏ